عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
103
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
محسوساند و حسّ اين مقلّد بيش ازين ادراك نمىتواند كرد و از اسباب در نمىتواند گذشت . ( 6 ) اى درويش ! چون دانستى كه اسباب درين مرتبه معتبر است ، اكنون بدانكه غم عمر و معاش و اندوه رزق درين مقام است و حرص و سعى بسيار در كارها درين مقام است و محبّت اسباب و محبّت غير درين مقام است ، و اعتماد كردن بر گفت طبيب و گفت منجّم درين مقام است . فصل سوم در بيان اعتقاد اهل استدلال و اين طايفه را خاصّ مىگويند ( 7 ) بدانكه اهل استدلال به زبان اقرار مىكنند و به دل تصديق مىكنند هستى و يگانگى خداى را تعالى و تقدّس ، و به يقين مىدانند كه اين عالم را صانعى هست و صانع عالم يكى است و اوّل و آخر و حدّ و نهايت و مثل و مانند ندارد 79 ، و حىّ و عالم و مريد و قادر و سميع و بصير و متكلّم است ؛ ظاهر و باطن بندگان را مىداند و اقوال و افعال بندگان را مىشنود و مىبيند . داناست به همه چيز و تواناست بر همه چيز ، موصوف است به صفات سزا و منزّه است از صفات ناسزا . و اعتقاد اين موحّد به واسطهء نور عقل است ، يعنى به طريق دلايل قطعى و برهان يقينى است . و درين مرتبه جبر بر اين موحّد غالب باشد ، از جهت آنكه اين موحّد چون به نور عقل و دلايل قطعى و برهان يقينى خداى را و يگانگى خداى را شناخت و به يقين دانست كه علم و ارادت و قدرت او به كلّى موجودات محيط است ، موجودات را به يكبار عاجز و مقهور ديد و اسباب را همچون مسبّبات عاجز و مقهور يافت ، يعنى چنانكه تا اكنون مسبّب را عاجز و مقهور مىديد اكنون سبب را هم عاجز و مقهور بيند . ( 8 ) اى درويش ! هركه خود را شناخت علامت او آن باشد كه چنانكه قلم را مسخّر مىديد ، اكنون انگشت را هم مسخّر مىبيند . اگرچه دست محرّك انگشت است ، و انگشت محرّك قلم است ، و از قلم حرف پيدا مىآيد ، امّا چه تفاوت است ميان حرف و قلم و انگشت و دست ؛ چون هر چهار عاجز و مقهور و مسخّراند ، محرّك جمله روح است ؛ كائنات را به يكبار همچنين مىدان ، كه هريك سبب وجود يكديگراند ، و هر يك محرّك يكديگراند ، امّا جمله عاجز و مقهور و مسخّر خداىاند ، وجود همه از خداى است ، و حركت همه از خداى است و موجد و محرّك جمله خداى است . و از اينجا